روزهای آفتابی

‍‍ ‍‍ ‍‍ ‍‍ ‍‍ امروز روز خوبی است. همه روزهایی که تنهای تنها می‌نشینم و کیبورد به دست از گذر زمان سبقت می‌گیرم بهترین روز دنیاست. من به هر آنچه می‌خواهم مجهزم. یک دست، یک قلم، یک کاغذ سفید، یک کیبورد و لپ تاپ. همه‌ی این‌‌ها کافی است تا من هر آنچه می‌خواهم باشم. […]

عجز و رَجَز

‍‍ ‍‍ ‍‍ ‍‍ ‍‍ آن‌که می‌تواند انجام می دهد، آنکه نمی‌تواند انتقاد می کند. از انتقاد بیزارم! به این می ماند که، کژی‌ها و ناموزونی‌های باطن خویش را به دیگری فرافکنی! عقیده دارم در تاریکی همه شبیه یکدیگریم. تا زمانی که می‌توانیم باید روی پای خودمان بایستیم و جهانمان را در مشت بگیریم، واگرنه […]

بردگی یا آزادی؟

دنیا دنیا ایده خام، ایده‌های مثل سنگ ناهمگون و صیقل نیافته. انگار تمام این سال‌ها اهل سیاره ‌ای دیگر بودم و اکنون پا به دنیایی ناشناخته و پرجذبه گذاشتم. تمام روزهای پیش از این برای خواندن و نوشتن جنگیده بودم، برای خواندن و نوشتن گریسته بودم، برای خواندن و نوشتن تا پای مرگ رفته بودم. […]

گوهری که نیافتیم

بیگانه بود. بیگانه‌ای در وطن. رنجور و دل‌آزرده، خسته و خویشتن از یاد برده. بسیار میل اقامت داشت لیکن به هیچ کجا متعلق نبود. نه فرزند مطیع و نه نان خور بازو. روزی هزار بار با خود می‌گفت مثل برده می‌خورم و همچو برده می‌خسبم. نه میلی‌ام به بقاست و نه جسارتی برای فنا. برزخ […]

شوریدگی لازمه ی موفقیت

‍‍ ‍‍ ‍‍ ‍‍ شرط اصلی عاقل بودن اندکی دیوانه بودن است. جت لانگ این جمله مثل یک آشنای قدیمی و یک دوستِ دوست داشتنی با من عجین است. یک جور غریبی به آن تعلق خاطر دارم. انگار که این جمله از کودکی تا به امروز هزاربار با هزار کلمه چینی و آرایش دیگر، به‌گونه […]