نگرش و نگارش| نامه به دوستم لیلا



عشق به نوشتن

عشق

راهی ست برای بازگشت به خانه

بعد از کار

بعد از جنگ

بعد از زندان

بعد از سفر

بعد از

من فکر می کنم

فقط عشق می تواند پایان رنج ها باشد

👤رسول یونان


نویسندگی در واقع برای من حکم عشق را دارد؛ اما نه خانه‌ای که بعد از کار، جنگ، سفر یا زندان به آن بازگردم. بلکه دلیلی است تا در شرایط سخت بتوانم دوام آورم؛ شادی‌هایم را جاودان کنم؛ بهترین تصمیم را بگیرم؛ منظم باشم؛ دوست پیدا کنم؛ و البته نوشتن برای من پایان رنج‌ها و به توان رساندن شادی‌هاست.


بازخورد به یک دوست:

امروز در مدرسه نویسندگی در قسمت بازخورد با نوشته‌های شما دوست عزیزی برایم نوشته:

دوست خوبم سرکار خانم بهار اخوت
سلام ودرود بی پایان برشما
ای مهربان از اینکه مرا دوست خود خطاب کردید خرسندم ومشعوف.
گاهی از زمانها هیچ ایده و یا مطلبی برای نوشتن ندارم فقط سعی می کنم تکالیف روزمره را انجام دهم، مطالعه کنم، مشق کنم، ویا فقط بردل کاغذهای بی نوا جوهر خودکارم را بکشم. برای این روزها چه باید کرد.
از این که با حوصله ودقت مطالبم را می خوانید بسیار سپاسگذارم.
ارادتمندتان لیلا

من هم با دل‌وجان نوشتم:
درود بر لیلای مهربان
لیلای نازنین تو دوست خوب من هستی چون دنیای قشنگ و دغدغه‌های زیبای تو را می‌فهمم و از دغدغه‌ها و دنیای من دور نیست.
دوستی با تو برای من مایه افتخار است.
اما در مورد سوالت باید بگویم: برای نوشتن باید ابتدا دریافت‌های ذهنی داشته باشی. این دریافت‌ها می‌توانند فیلم‌های خوب، کتاب‌های منحصربه‌فرد، موزیک‌های مطرح دنیا و مصاحبت با افراد هم‌روحیه با تو باشند؛ اما بعد از مطالعه کافی یا دیدن شاهکارها نباید منتظر وقت مناسب باشی، چرا که ایده، تنها در حین نوشتن است که شکل می‌گیرد. برای شروع بدون چهارچوب بنویس تا به ایده برسی و بعد شروع کن روی ایده‌ات کار کردن. شاید از هزاران کلمه فقط صد یا دویست کلمه دندان‌گیر پیدا کنی اما این در شروع کار عالی است. کم‌کم که به پرنویسی عادت کنی این دستاورد چشم‌گیر و سهل‌الوصول‌تر خواهد شد.
مطالعه دو لینک زیر بیشتر از پیش به تو کمک خواهد کرد دوست خوبم. اولی نقشه راه نویسندگی و دیگری منبعی برای دریافت ایده‌هاست. برایت بهترین‌ها را از خدا طلب می‌کنم لیلا جان.

نقشه راه نویسندگی و تولید محتوا

معرفی کتاب

باری این جواب اما برای محبت و دوستی لیلای نازنین با این همه مداومت و پرکاری در نوشتن به نظرم کافی نیامد و دلم خواست برای این دوست عزیز و خوب نامه‌ای بنویسم تا هم به احساسات و مهرش درست و حسابی پاسخ دهم؛ هم جواب سوالش را با دلی سیرتر و ذهنی آسوده‌تر بنویسم.


نامه به یک دوست

دوست خوبم
لیلای نازنین و دوست‌داشتنی
سلام
سلامی پربار از آرزوی سلامتی و شادکامی به روی ماهت

دوستی با تو و تمام دوستان مدرسه نویسندگی یکی از بهترین و زیباترین اتفاقات زندگی من است؛ بی‌اغراق حتی شاید بهترین بهترینشان.

در این روزگار کمتر دیدم کسی را که این‌طور قلبش برای خواندن و نوشتن و یادگیری بتپد. حرف زدن با مردم کوچه و بازار یا دوستان و همراهان انتسابی در طول زندگی نهایتاً ما را در خوش‌بینانه‌ترین حالت به پرگویی و روزمرگی می‌اندازد.

کم یابند کسانی که این‌طور دغدغه دانستن داشته باشند و غالب جامعه آن‌ها را به قهقرای روزمرگی و چرخیدن در دور باطل نیانداخته باشد.

از آن کم‌یاب‌تر طالبان و تشنگان یادگیری در زمره نویسندگان هستند. چه‌بسا پزشکان ننویسنده، زیست‌شناسان ننویسنده، مهندسان ننوسینده. پس زیست تو با تلاش برای نوشتن است که تو را یک‌قدم به من نزدیک‌تر می‌کند.

اما هم طالب آموختن بودن و هم نویسنده بودن دلیل کافی برای مهرورزی نیست. قلب بزرگ و مهر بی‌کرانت هم تو را از بقیه آدم‌ها جدا می‌کند.

خلاصه اگر دوست سوگلی و عزیزی هم باشد در گلچین تمام رفقا، تو در زمره‌ی عزیزترین‌هایی.

برای پاسخ به یک دوست اکتفا به یک کامنت البته به نظرم کم سخاوتی بود. پس پاسخ تو را در همین نامه خواهم نوشت.


همین چند سال پیش من هم مثل تو دغدغه‌های شبیه به این داشتم. پس درک می‌کنم که من مسئولم تا دغدغه‌ی حل‌شده‌ی من، دغدغه‌ی حل‌نشده‌ی دوستم نباشد.

لیلا جان
نوشتن به خیلی مهارت‌ها نیاز دارد.

اما از مهم‌ترین آن‌ها صبر، نگرش و نگارش است.

برای نویسنده شدن تو باید صبورانه بنویسی و نوشتن بی‌وقفه تو را نرنجاند. چه‌بسا رنج مشق، به آموختن الفبا می‌ارزد؛ اما نمی‌دانم چرا ما بدیهیات را فراموش می‌کنیم. مگر آموختن نویسندگی کم از آموختن الفبا دارد؟


ما یک سال تمام مشق الفبا می‌کنیم و بعد سال‌ها به همان تمرین‌ها مداومت می‌ورزیم تا درنهایت خواندن و نوشتن بیاموزیم.

نمی‌دانم فیلم دل‌نشین و دوست‌داشتنی نفس را دیده‌ای؟ من که عاشقش هستم. توصیه می‌کنم تو هم ببینی؛ اما چرا فیلم نفس را پیش کشیدم. بازیگر بااستعداد نقش نفس (شبنم مقدمی) یک دیالوگ زیبا دارد که مثل بقیه دیالوگ‌هایش به جان‌ودلم نشسته.

نفس دوزندگی خواهران را، دو خواهر می‌داند که هرکدام برای خودشان زندگی دارند؛ از این خیال احساس پرمایگی و فخر هم می‌کند. نگو که این دوزندگی، خیاطی دو خواهر است. این مثال را آوردم تا قیاسی باشد هم برای اینکه یادآوری کنم همه‌چیزهایی که می‌دانیم درست نیست و البته کافی هم نیست؛ هم برای اینکه یادآور شوم مهارت یک نویسنده تازه‌کار درست مثل کسی است که تازه الفبا آموخته. مدام با تصور اینکه هر نوشته‌ای قیمتی و تحسین‌برانگیز است به‌محض اولین جرقه‌ و اولین نوشته‌ها خود را نویسنده می‌پندارد.

البته که من هم از این قاعده مستثنا نبودم. همین چند سال پیش با فخر و مباهات به‌عنوان اولین پیام به جناب شاهین کلانتری نوشتم:

سلام شب تون بخیر
من مدتی هست که کانال تون رو دنبال می‌کنم و علاقه خاصی به نوع آموزش سایت و کانال تون دارم. به دلیل اینکه فقط تمرین نوشتن نیست، بلکه یادگیری سبک غنی از زندگی برای نویسنده‌ی خوب بودنِ.
من بیست و اندی سال دارم و از دوران راهنمایی شعر می‌نوشتم و چند مورد رتبه استانی برای مسابقات شعر در شعر شیراز داشتم. به‌شدت به مطالعه علاقه‌مندم و بیشترین کتاب‌های که خوندم با موضوع روانشناسی، موفقیت فردی، شعر، داستان و هنر بوده و هست. تحصیلات دانشگاهی من کامپیوتر بوده که البته هیچ تناسبی با نوشتن نداره و در حال حاضر برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات برای کنکور می‌خونم. همه این‌ها رو گفتم تا نهایتاً به اینجا برسم که هدف من از نوشتن فقط نوشتن صرف نیست. میخوام در جریان باشم. با یک انجمن یا گروه مداوم در تعامل باشم؛ و به‌صورت حرفه‌ای در عرصه نوشتن شناخته بشم. اثری چاپ کنم و…
اگر لطف کنید هر نوع کتاب، سی‌دی، جزوه، دوره، انجمن آموزش نویسندگی که براساس تجربه سراغ دارید به من معرفی کنید یک دنیا ممنون میشم. در حال حاضر برای یک سایت تولید محتوا می‌کنم و اگر نمونه کاری لازم باشه خدمتتون تقدیم کنم.


این پیام همانا و آشنایی من با مدرسه نویسندگی همان.

اما همه‌چیز بعد از همین پیام شروع شد. تغییر نگرش من به نویسندگی، آگاه شدن من به کم بودن تجربه و مهارتم و تلاش برای بهتر شدن. کم‌کم رؤیای ورود دوباره به دانشگاه را کنار گذاشتم و چسبیدم به خواندن و نوشتن.

اما چه چیزی باعث شد تا مسیر فکری و رفتاری من تغییر کند؟

نگرش و نگارش…

من دریافتم که برای نوشتن ابتدا باید نگرش، اعتقادات، اطلاعات و دانش درست و عمیقی داشته باشم. البته این با سرسری خوانی، وبگردی و مطبوعات خوانی فرق داشت.

بعد از درک درست از خواندن؛ چه خواندن و چگونه خواندن مطرح بود که انصافاً جناب شاهین کلانتری به این دو مهم، مفصل پرداخته بودند.

هر چه پیش رفتم بیشتر از فخر خودم خجل و به نادانی‌ام واقف شدم، همین احساس هم مرا به آموختن بیشتر و بیشتر تشنه کرد. فهمیدم برای نویسنده شدن باید صبور باشم و همیشه در حال آموختن. غیرازاین جز مشتی پرت‌وپلا و حرف‌های کهنه برای مخاطب نمی‌توانستم داشته باشم.

همیشه و همیشه خود را دانش‌آموزی برای آموختن و اصلاح نگرش می‌دانم؛ اما نگرش بدون نگارش درست و صحیح قابل‌انتقال نیست.

بدون شناخت از قیاس، استعاره، معجزه داستان‌گویی، جملات ویراسته و پیراسته کدام مخاطبی به خواندن نوشته‌هایم متمایل می‌شود؟

من و تو از الآن تا روزی که برای نوشتن زنده‌ایم باید صبورانه شیفته خواندن و نوشتن باشیم. تا نگرش و نگارشی درخور نام نویسنده و شاعر پیدا کنیم.

این نوع از یادگیری باید بخشی از سبک زندگی ما باشد؛ دوشادوش تمام غرایز ما نویسندگی را هم زندگی می‌کنیم.

دوست خوبم بعد از مطالعه خوب و روابط اجتماعی هدفمند است که ایده‌ها هم به ذهنت سرازیر می‌شوند.

 سبک زندگی غنی به تو خوراک ایده می‌دهد تا نویسنده‌تر شوی و برعکس نویسندگی زندگی‌ات را غنی‌تر می‌کند.

 وقتی در چرخه‌ی نوشتن و خواندن بیافتی گرداب خوشی و شورحالی جانت را تازه می‌کند و تو از مرحله عادت به نوشتن به اعتیاد و عشق به نوشتن می‌رسی. به‌جایی که بدون نوشتن نمی‌توانی سر کنی.

کتاب خوب خواندن، موسیقی خوب شنیدن، مصاحبت خوب با اهل‌قلم و فرزانگان و ادیبان، فیلم خوب دیدن و تمامی خوب‌های سمعی و بصری دیگر حواست را غنی می‌کند. کم‌کم از تو انسانی می‌سازد که به دنبال ایده یا به دنبال خوشبختی نیست بلکه تماماً آن را زندگی می‌کند.

خوب دوست خوبم
سخن به درازا کشید و من هم که پرچانه
بقیه حرف‌ها را شاید در نامه‌ی بعد بزنم.

اما تا نامه‌ی بعد برایت دنیا دنیا واژه، عشق و کلمه آرزو می‌کنم.
قلمت بی‌وقفه روان و نامت جاودان باد…

6 دیدگاه برای “نگرش و نگارش| نامه به دوستم لیلا

  1. دوست خوبم از اینکه اینقدر وقت گرانبهایت را برای پاسخ وراهنمایی گذاشتید از صمیم قلب مشعوفم وخرسند که توانسته ام دوستی خوب را دراین دوره که هرکسی سرش به کار خود ،ومشغول رفع تکلیف هستند، پیدا کنم. دوست عزیزم حتما حتما حتما تمام نکاتت را به جان می خرم وبا تمام سلولهای موجود در کالبدم ،بکار می گیرم.
    از کلمه برداریها اغلب در متنهایم استفاده می کنم.ودارم روی این موضوع جدی کار می کنم.
    راست گفتی وقتی شروع کردم تازه به نادانی دانسته های بدیهی پی بردم.من تا قبل از این کلاس مدرسه نویسندگی اغلب برای خودم در خفا ودوراز دسترس دیگران به رمز واشاره مطالبم را می نوشتم .بیشتر مواقع من حریم شخصی نداشتم واز ترس تمسخر دیگران ،با خودم حرف میزدم وبه خاطره (فراموش نشدنی)خود می سپردم وحالا هرروز با یادآوری آنها ونوشتن آنها در حریم شخصی خودم کیف می کنم .بازم به قول شما باید خیلی بخوانم وبنویسم .اگر هر نوشته ای را خوب یا بد برایتان ارسال می کنم فقط قصد اذیت(شوخی )شمارا دارم. البته که می دانم هنوز در ابتدای راه هستم مانند کودکی که اولین قدمهارا سست ونادرست برمی دارد. امیددارم با ممارست به قدم زدن دراین وادی دست پیداکنم.
    ودیگر اینکه به نظر شما در نهایت نوشته هایم بهتر شده است واین روند صعودی است یا خط مستقیم ویا نزولی است.در نهایت از اینکه برایم نامه خصوصی نوشتید روی ابرها هستم وآنقدر غرق لذتم که انگار روحی تازه در من دمیده شده است.
    دوستداروارادتمند شما لیلا

    1. درود فراوان به دوست خوبم لیلای نازنین
      عزیزدلی
      ممنون از محبتت
      تو واقعا بی‌نظیری
      از رشد و پرکاری تو به وجد میام.
      البته که پیشرفت داشتی و داری دوست عزیزم

  2. دوست خوبم بهار عزیزدل سلام
    امیدوارم درسایه لطف خداوند همیشه وهمه وقت روزگارت آنطورکه دوست داری برایت گردش کند.
    دوست عزیزتراز جان چند وقتی است که برای نوشته هایم فقط جمله با قدرت ادامه بده را دریافت می کنم.
    راستش را بخواهی همیشه راهنماییهایت را بکار بسته ام ومی بندم ولی این جمله را اگرچه بسیار مثبت است ولی دوست ندارم .مثل گذشته برایم بنویس کجای متنم ناقص است کجا قوت یافته اگر چه نیک می دانم که زمان شمابرایتان باارزش تراز آن است که برای نوشته های سطح پایین وقت بگذارید.باری اگر وقت داشتید ودلتان برای این همرا، دلتنگ شدید برایم بیشتر بنویسید.
    من در تمام روزها اولین صفحه ای راکه باز می کنم ونیرو میگیرم (بازخورد به نوشته هاست).بعد هم از نوشته های دوستان لذت می برم.
    در خصوص درست کردن سایت استاد شاهین فرمودند که حتما داشته باشیم مدتی است با درگیریهای اینترنت دست به گریبان راه اندازی آن هستم.دوست دارم وقتی راه اندازی شد از راهنماییهای شما بازهم مستفیض شوم.
    مطلب دیگر اینکه مطلبی تحت عنوان سفربرای زندگی را نوشتم واین داستان همچنان ادامه دارد به نظر شما آنرا ادامه دهم وآیا نوشته ارزش ادامه را دارد.(منظور از لحاظ قدرت نوشتن خودم)
    ودر آخر اینکه دوستانی دارم که مطالب را برایشان ارسال می کنم بازخوردهایم به خوب وعالی است ختم می شود .خواستار آن هستم که قدری نوشته ها بررسی دقیق تری داشته باشد.
    ودر پایان از اینکه همیشه برایم وقت می گذارید کمال تشکر وقدردانی را دارم.سپاس ودرود

    1. سلام لیلای نازنین
      چقدر خوشحالم که اسم قشنگت رو می‌بینم.
      دوست خوبم
      مسیر یادگیری یک درصد مهارت است و نود و نه درصد تمرین
      جناب سجادنیا در پادکست‌های مدرسه نویسندگی حرف قشنگی می‌زند که من همیشه گوشه ذهنم دارم و به نظرم گفتن دوباره‌اش خالی از لطف نیست.
      برای یادگیری بدمینتون ماه‌ها فقط و فقط یک حرکت کافی است تا تو در یادگیری بدمینتون استاد شوی.
      توپ را بالا بینداز.
      روزها و شبها و ماهها
      فقط توپ را بالا می‌اندازی تا به مرحله‌ای برسی که با چشمان بسته هم بتوانی مسیر توپ را حدس بزنی.
      مسیر نوشتن چیزی نیست جز مطالعه، هر روز نوشتن تقویت حواس پنجگانه برای تصویرسازی، استعاره و تیتر خوب.
      اما نکته مهم مداومت و استمرار است.
      برای ساخت بازوان قدرتمند فقط مجبوری هر روز یک سری وزنه سنگین را به شیوه مسخره‌ای تکان دهی و مدام همین کار را تکرار کنی.
      هیچ راه دیگری هم نیست جز سالها تکرار و تکرار.
      در نویسندگی هم مهم‌ترین اصول همین‌هاست. اما فرق بین نویسنده و ننویسنده در همین استمرار و نوشتن است.
      راهی نیست جز تمرکز روی همین موارد و بی‌وقفه پیش رفتن.
      من این ویژگی تو را تحسین می‌کنم دوست خوبم و اگر هزار بار هم به مداومت اصرار کنم کم است.
      تو دوست خوب و عزیز منی و دیدن اسم تو مرا کیفور می‌کند.
      حتما حتما بعد از راه اندازی سایتت به من خبر بده تا مداوم نوشته‌هایت را دنبال کنم. دوست دارم شاهد رشد و مداومت تو باشم. ذوقی که قیمتی است.
      در مورد داستان دنبال دار هم به احساست نگاه کن. هر چیزی که تو را سر ذوق می‌آورد نوشته‌ی درستی است.
      خودت بارها و بارها نوشته‌هایت را بخوان اگر دوستشان داشتی در ادامه آن شک نکن.
      همین دوست داشتن موضوع به تو مداومت و قدرت ادامه می‌دهد.
      معیارت خودت باشت.
      آن‌قدر بنویس که متنت رضایت‌بخش و دلپذیرت شود.
      دوست‌دار و ارادتمندت هستم لیلا جان

  3. سلامی به گرمی طلوع خورشید در پس بارش سهمگین برف به روی ماهت
    بهار عزیزتر از جان ازاینکه بازم من را شرمنده الطافت کردی دنیا دنیا سپاس
    دوست خوبم در مورد تیتر نویسی دارم هنوز مشق می کنم وبه قول شما دوست با تدبیر، ممارست را پیشه کردم.اما گاهی دوست دارم قدری مرموزباشم ومتنم گنگ باشد وخواننده را تا پایان درگیر کند. برای همین بعضی مواقع تیتر را حذف می کنم.مطمئن هستم که اینکار نادرست است، میشه بفرمایید برای این موضوع چه تدبیری دارید؟
    در تصویر سازی به لطف راهنمایی شما دارم قدمهای آهسته برمی دارم واینرا مدیون تمام زحمات شما وتیم خارق العاده مدرسه نویسندگی هستم. اما وقتی تصویر سازی را ادامه می دهم متنهایم طولانی می شوند واین برای خواننده قدری زحمت ایجاد می کند. (البته باتوجه به بازخورد از دوستان). برای این هم میتوان کاری کرد؟
    برنامه ویراستار را نصب کردم تلاش می کنم در متنهای بعدی مشکلات ویراستاری را برطرف کنم.
    در نهایت از این همه توجه وراهنمایی های بی دریغتان ، به وسعت کهکشانهای ناشناخته، به تعداد ستارگاه آسمان وبه تعداد برگهای رسته از درختان سپاسم را به سویتان ارسال می کنم.
    اردتمند شما لیلا

    1. لیلای نازنین
      لیلای عزیز
      چقدر تو خوب و پرمهر و عزیزی آخه…
      رشد و مدوامت تو برای همه ما حیرت‌انگیز و لذت‌بخشه دوست خوبم
      چقدر خوب که روی ویرایش تمرکز کردی.
      در مورد حذف تیتر پیشنهاد می‌کنم تیتر مرموز بنویسی بهتره تا حذفش کنی، چون تیتر مخاطب رو مجذوب می‌کنه که اصلا متن رو بخونه یا نه.
      هر چه تصویر بیشتر و متن دارای جزئیات بیشتر بهتر. ما ذوق می‌کنیم هر وقت اسمت می‌بینیم عزیز
      برات آرزوی بی‌نهایت کلمه دارم. کلمه‌های درخشان، باشکوه، تازه
      مراقب دل و قلمت باش.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *