درباره من

به نام دوست که هر چه هست از اوست و هر چه از اوست نکوست، به نام او قلم می‌زنم از آن‌چه در قفس سینه نهان و مگوست.
تو انگار کن، نامه‌ای سرگشاده از دوست برای دوست…


و اما من کیستم؟
قبل از هر مشخصه و رزومه که جز دردسر و بازنگاری‌های پشت سر چیزی برای گفتن ندارد، خود را در یک کلام معرفی می‌کنم. ساده و بی‌حاشیه و آن هم چیزی نیست جز نوشتن و عشق به هماره نوشتن.
اما این یعنی چه؟

فارغ از فلسفه‌بافی و درازه‌گویی که خوراک ذهن کنجکاو و پریشان من است، باید خود را اینگونه معرفی کنم که: در زمان حال، گذشته و آینده هر چه داشته و دارم از نوشتن است و نوشتن است و نوشتن.
من با کلمات به سان کودک با مادرش انس و الفت دارم. درست مثل کودک با مادرش.
(از آن‌رو که در این سخن اغراقی نیست پس توصیه اکید من به شما باور است.)
نوشتن به ذهنم وسعت، به قلبم التیام، به روحم جسارت و به وجودم زندگی می‌بخشد. هرگز، هرگز، هرگز نتوانسته‌ام از این عشق بی‌زوال فاصله بگیرم جز چند قدمی.

اینکه چگونه زیستم و کجا زندگی می‌کنم البته هم از حوصله شما خارج است هم از توان بازگویی من. همین‌قدر بگویم که هماره عاشق آموختن از طریق خواندن و نوشتن بودم و برای تهیه و خواندن کتاب‌های موردعلاقه‌ام که راحت هم بدست نیامده‌اند، خون دل‌ها خورده‌ام.
آن‌چه از من باید بدانید از نوشته‌ها و اشعارم درخواهید یافت و هر ‌آن‌چه جرات یافتم، در گذر زمان به این صفحه خواهم افزود. (لیکن گفته‌ها و ناگفته‌ها را بر من ببخشایید.)
باری
روز و روزگارتان بی‌گزند، کامتان شهد و قند، هر روز و هماره کامیاب باشید و سربلند.